سديد الدين محمد عوفى

666

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

تو بود « 1 » و دلش با شوى اول « 2 » . و آن زن كه ترا نبود و بر تو نبود « 3 » ؛ زنى باشد كه از شوهر اول « 4 » او را فرزندى باشد و همه روز به تعهد فرزند خود مشغول باشد و آنچه از تو يابد همه در مصالح او صرف كند ، و اگر او را سخنى گويى گويد : بد روزى « 5 » بود « 6 » كه من « 7 » به تو « 8 » افتادم . اين بگفت و از پيش من برفت . راوى مىگويد : بدويدم تا او را دريافتم . گفتم : اى شيخ اين سخن عاقلان است ، اين چه طريق است كه خود را ديوانه ساخته‌اى ؟ گفت : امير المؤمنين منصور قضاى بغداد بر ما « 9 » عرضه كرد . ما چهار تن « 10 » بوديم « 11 » ؛ يكى امام « 12 » ابو حنيفه رحمة اللّه عليه « 13 » و او امتناع نمود و او را عذاب كردند تا هلاك شد و به رحمت حق تعالى پيوست « 14 » ، و من خود را ديوانه ساختم تا از آن تكليف خلاص يافتم از خوف آنكه نبايد كه حكمى كرده شود كه رضاى آفريدگار در آن نباشد . من متعجب بماندم و او را بگذاشتم و برفتم . حكايت ( 2 ) آورده‌اند كه در ايام دولت « 15 » داود صلوات اللّه عليه « 16 »

--> ( 1 ) - مج : باشد ، مپ 2 - به تن با تو بود . ( 2 ) - مپ 2 + باشد ، مج و بنياد + بود . ( 3 ) - مپ 2 : بود و بر تو بود ، بنياد : نه تراست و نه برتست . ( 4 ) - مپ 2 : ديگر ، مج : پيشين . ( 5 ) - مج : روز . ( 6 ) - مج - بود . ( 7 ) - مپ 2 و مج - من ، بنياد : به دست . ( 8 ) - بنياد : تو . ( 9 ) - مج + چهار تن . ( 10 ) - مپ 2 : من و سه تن ديگر . ( 11 ) - مج - ما چهار تن بوديم . ( 12 ) - مپ 2 و مج و بنياد - امام . ( 13 ) - مپ 2 و مج و بنياد - رحمة اللّه عليه . ( 14 ) - مپ 2 : و او به علم و عقل خود را خلاص داد و او تقرير كرد كه من لايق قضا نيستم چون مبالغت مىكردند گفت اين سخن راست گفتم و دست از من بداريد اگر دروغ گفتم هركس دروغ گويد لايق قضا نباشد ، بنياد - و به رحمت حق تعالى پيوست . ( 15 ) - مپ 2 و مج : نبوت . ( 16 ) - مج : عليه السلام .